خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 22 شهریور ماه سال 1386

 

و عقایدم انقدر در هم تابید

و گره خورد کور کورانه

که کلاف عقده های ندیدنت شد

تار و پود زندگیم را میشکافم

سر نخ ایمانم گم شده است

تورا نمی یابم............

 

سه شنبه 6 شهریور ماه سال 1386

 

میان زمین و اسمان مانده ام

نه دلم زمینی میشود که هوای پرواز نکند

و نه دستهایم اسمانی که دعایی بکند

میان برزخ خویش مانده ام

شنبه 3 شهریور ماه سال 1386

 

باور اینکه داستان قشنگ قوها خیلی وقت تموم شده سخته

این روزها دوست داشتن یا به منطق گره میخورد یا به سرخی جامی شبانه.دنیایی که دوست داشتنش

.عشقش فقط به فلسفه بافی میپیوندد .یا به اسارت تو. یا به سرخی جامی.

چاره ما که در این دنیای وحشت زده که با سرعت نور در حال تغییر چیه؟

یا باید خیلی منطقی و خشک به عشق جواب سر بالا بدهیم .یا به دروغ لذت ببریم یا اینکه باور کنیم فقط یک سراب است.

پس داستان عاشقانه قوها کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟